نشر مشکی مجموعه ای از شعرهای محلی اقوام ایرانی را در قالب کتابهای جیبی منتشر کرده است. در این راستا نیز تصمیم بر این شد که مجموعه ای از اشعار گیلکی شاعران شمال را منتشر کند. هنگامی که پیشنهاد این کار به من داده شد در یک فرصت دو ماهه کتاب را گرد آوری و به فارسی برگرداندم و نامش هم شد:«دنیا شبیه چهار شنبه سوری است». اما حالا چیزی حدود ۸ ماه گذشته است و هنوز آن مجموعه کوچک به چاپ نرسیده. نمی دانم سرنوشت آن چه می شود. بهر حال سه شعر از اشعار گیلکی شمس لنگرودی که در آن مجموعه آمده است را به امید چاپ آن در اینجا می آورم. نمی دانم که این مجموعه هم به سرنوشت بسیاری از کتاب های بی سرانجام جا مانده در پس تو های وزارت ارشاد خاک می خورد یا در دستان ممیزان دولتی. نمی دانم. امیدوارم هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.......
۱
سروي بودم
زير سايهام نشستند
خوردند و خفتند
بيدار شدند و
مرا بريدند
۲
آتش باشي
براي تو هيزم ميشوم
دريا بروي
پارو
تو هميشه درست پنداشتهاي
دل من
شبيه تكه سنگي است
كه ميخواهم
تو با همه خستگيهايت
يك لحظه
به من تكيه كني
۳
بهار هم
براي چيدن تو
جوانه زد
اما
كسي تو را نديد
جز من
كه فقط
براي ديدن تو آمدم