تبليغاتX
چهارشنبه سوری
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی
 صداي تو  
زيباترين صداي پرندگان دنیاست
و در چشمهايت
موج هايي كه دريارا
در چشمهاي من مي تاباند 
هم از اينگونه است
که گاهگاهي مي خواهم
دستهايم را
در مو هاي تو قلاب كنم
هم از اينگونه است كه مي خواهم
 دلتنگي ابرهاي اين سرزمين را
بر شانه هاي تو سر بگذارم
اما
اينها وارونه اتفاق مي افتند
كه من بي تو
 سرنوشت شومي را ورق مي زنم 
و در لنگرود
زيبايي هايي را مي نويسم 
كه اصلن
           زيبا نيستند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:38  توسط یاسین نمکچیان  | 

گفت‌وگو با كيخسرو خروش

 

 

 

سيدحسين ميرخاني در سال 1286 متولد شد. او به همراه برادرش سيدحسن از دوران كودكي به فراگيري خوشنويسي نزد پدرشان، سيد مرتضي پرداختند كه از شاگردان كلهر بود. سيد حسين از يازده سالگي كتابت را آغاز كرد و تا پايان عمر نيز هنر خود را صرف كتابت آثار گوناگون كرد.

سيدحسين ميرخاني علاوه بر رسيدن به مقام استادي در هنر خوشنويسي، سال‌ها به فراگيري موسيقي نيز پرداخت. او آموختن موسيقي را از مكتب «باقرخان راستگر» آغاز كرد و مدتي در محضر «حسين‌خان اسمعيل‌زاده» به تعليم گرفتن مشغول شد و پس از آن از مکتب استاد «رضا محجوبي» بهره‌ها برد. هر چند بسياري از اهل موسيقي او را در كمانچه‌نوازي، هنرمندي توانا مي‌دانستند اما استاد ميرخاني تمام وقت خود را صرف آموزش خوشنويسي كرد.

سيدحسين ميرخاني علاوه بر كتابت دو جلد قرآن مجيد، كتاب‌هاي رهروان شب، موش و گربه عبيد زاكاني، جزوه چهار فصل، دوره سه‌جلدي رسم‌المشق براي مدارس و بسياري آثار ديگر را به خط خود آراست. او از بنيان‌گذاران انجمن خوشنويسان ايران بود كه به دليل كتابت قرآن، تقديرنامه‌اي از دانشگاه الازهر مصر نيز دريافت كرد. استاد سيدحسين ميرخاني روز 11 خرداد سال 1361 پس از چند سال نابينايي درگذشت.

           ادامه گفتگوي من و چنگيزمحمودزاده با كيخسرو خروش به  نقل از روزنامه هم ميهن

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 21:3  توسط یاسین نمکچیان  | 

خرت وپرت هاي اين خانه
چشم تو رادور كه مي بينند
يكبند پشت سرم حرف مي زنند
گلدانها
پرده ها
تختخواب آشفته
ظروف تلنبار برهم
مجلات بازمانده بر ميز
حتا اين گربه ي بي چشم و رو
كه در غياب تو ترجيح مي دهد
حياط همسايه را.
مي گويند تو كه نيستي
تنبل مي شوم
وسمبل مي كنم
هر مهمي را
كسي نيست به اين كله پوك ها بگويد
وقتي تو نيستي چه فرق مي كند
فرقم را از كجا باز كنم
و يقه ام را تا كجا،
از فرودگاه كه بردارمت
خواهي ديد ريش سه روزه ام
سه تيغه است و معطر
و خط اطو بازگشته است
به پيراهن و شلوارم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 17:47  توسط یاسین نمکچیان  |