تبليغاتX
چهارشنبه سوری
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی
تو هم شبیه دیگران هستی
زیبا ومغرور
اما هیچ کس شبیه تو نیست
آنها هیچ کدام شوریده نیستند
تنها تویی که هر نیمه شب
ازخواب بیدارم می کنی
تا معصومانه بپرسی
تو هنوز بیداری؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:45  توسط یاسین نمکچیان  | 

 

برای اهالی تیتر، تعطیلی واژه غریبی نیست. همین چند روز پیش، جمعی از روزنامه‌نگاران کشور که چند روزی در یک روزنامه تازه از محاق درآمده گردآمده بودند، بار دیگر طعم تعطیلی را چشیدند و خبرنگاران یک خبرگزاری پرتلا‌ش در تلا‌طم تعطیلی یا بازگشت به کار بسر می‌برند.
اما چه کسی می‌داند تلخی تعطیلی نخستین روزنامه در کام دست‌اندرکارانش چگونه بوده است؟ آن روزی را که دیگر دغدغه سطر و تیتر نداشتند، چگونه گذراندند؟ آنها که هنوز به کوچ از این روزنامه به آن روزنامه عادت نداشتند، چگونه به آینده می‌نگریستند؟
این‌بار اما تعطیلی، دامن کافه روزنامه‌نگاران را گرفته است. کافه‌ای که با نام <کافه تیتر> پانزدهم اسفند ماه 84 افتتاح شد و پس از یک ماه تلا‌ش برای بقا سرانجام پلمب شد. کافه تیتر هم به نوعی نخستین بود و این پیشگامی در کنار مدیریت بی‌تا صالحی بختیاری و همسرش که از روزنامه‌نگاری به کافه‌داری برای روزنامه‌نگاران روی آورده بودند، محبوبیتی دو چندان نصیب کافه‌تیتر کرد.
                                                    گزارش بهروز صمد بیگی به نقل از روزنامه کارگزاران


  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:28  توسط یاسین نمکچیان  | 

 

آقای رییس!

این سطرها را نمی نویسم که بخوانید.می دانم کارهای مهمتری دارید که اگر فرصت داشتید گاهی از دستپخت همکاران شریفتان می چشیدید و مثل ما خلایق بخت برگشته پای تلویزیون می نشستید تا پخش زنده استفراغ هنری طنز پردازان تان را به چشم ببینید.

آقای ضرغامی!

خبر دارید در رسانه ملی چه می گذرد؟می دانید همکاران تان تبر برداشته اند و به جان درخت کهنسال فرهنگ و هنر این سرزمین افتاده اند؟می دانید دلقک گامبوی شبکه ۳ -رضا شفیعی جم ـ در آخرین ترفند کثیف رسانه ای به آخرین بازمانده نسل برتر موسیقی پاپ ایران حمله کرده تا مردم قاه قاه بخندند؟

آقای رییس!

انگار قرار است ملت غیور ایران در قحط سال نان و نوازش و بنزین به هر بهانه ای خوش باشند و حالا که شکم گنده بامشاد دیگر خندیدن ندارد باید به گل یخ خندید و هویت ملی را به باد استهزا گرفت.دیروز نوبت شجریان و دیگر استخوان خرد کرده های موسیقی سنتی بود که در تیتراژ سریال ترش وشیرین ریشخند شوند و امروز نوبت کوروش یغمایی است که تاوان ماندن و نرفتنش را پس بدهد.

آقای ضرغامی!

انتظار نداریم از توهین مستقیم به سلطان موزیک پاپ عذر تقصیر بخواهید.هنرمندان این دیار لایق اینهمه مهرورزی حضرتعالی نیستند.بخندید و خوش باشید و مردم را به هر قیمتی بخندانید که خنده بر هر درد بی درمان دواست.

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم انداخته - نشناخته -

چند تن نا هموار

چند تن خواب آلود

چند تن ...*

* به نقل از وبلاگ پلاک 13 علیرضا بندری

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:36  توسط یاسین نمکچیان  | 

من در عصری تو را دوست داشتم
که کودکان
بی نشاط
به دنبال سنجاقک ها می دویدند
و بر هر دیواری
نشانی از خون دیده می شد
تو دست های سردت را
در میان انگشتان توفان می نهادی
و از پنجره
کودکان را می نگرستی
در ختان سوخته
خبر از به آتش کشیده شدن جهانمان می دادند
ما همچنان می کوشیدیم لبخند بزنیم
اما بی ثمر
زیرا جهان مرده بود و
حتی امید نمی رفت
که تو
دیگر
گلی بکاری
در چنین عصری
بی محابا
دوستت داشتم


+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:40  توسط یاسین نمکچیان  |