شعري از نصرت الله مسعودي
پارميدا
دير آمدي و من كنار انتظار
به خاك افتادم.
باد
ازچهار سو مي آيد
اما پاره هاي پيراهن من
جز به سمت غربت تو
نمي وزد
دير آمدي پارميدا
و سر و صورتم
چنان سفيد شده است
وشانه هايم
چنان افتاده اند
كه انگار
در تمام ترمينال هاي دنيا
منتظرت بوده ام
كه انگار شانه هايم
در تمام ايستگاه هاي جهان
برايت گريسته اند.
سه پاييز پيشتر
كه دستهايم هنوز نمي لرزيد
بر پوست چناري كه روزي در باران
نون نام مرا كندي
نوشتم:
دير آمدي پارميدا
و من كنار انتظار
به خاك افتادم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
مراسم بزرگداشت تيرداد نصري روز گذشته برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جليل قيصري - شاعر - در اين نشست، دربارهي نصري گفت: در مورد زندگي او زياد نميتوانم حرفي بزنم؛ چون يك تراژدي بيپايان است. سه شاخصهي بزرگ داشت؛ يا در حال آموختن، يا آموزاندن و يا در حال دروني كردن آموختههاي خود در سكوت بود. از نوآوران و نكتهسنجان شعر و نقد معاصر بود. بهترين شاعران دههي هفتاد را او به جامعه معرفي كرد. حتا بهنظر من بيژن نجدي را نيز كه خود اهل انزوا بود، تيرداد نصري معرفي كرد.
وي در اادامه با اشاره به اينكه زنجيرهي ادب مازندران حلقهي زريني را از دست داد، سخنان خود را با شعري براي نصري پايان داد.
برنامهي بزرگداشت تيرداد نصري در خانهي هنرمندان ايران لغو شد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، برنامهي بزرگداشت اين شاعر و منتقد تازهدرگذشته قرار بود فردا (يكشنبه 26 آبانماه) از سوي سايت نانوشته در خانهي هنرمندان برگزار شود.
اما ياسين نمكچيان - از بانيان برگزاري برنامه - در اينباره به ايسنا توضيح داد: سايت نانوشته هر هفته دو برنامه در خانهي هنرمندان دارد؛ به اين دليل با آنها صحبت كرديم و هماهنگ شد برنامهي فردا به بزرگداشت تيرداد نصري اختصاص داشته باشد. مجوز برنامه هم با اعلام جزييات آن، حدود 10 روز پيش از خانهي هنرمندان گرفته شد و بعد خبر برگزاري را منتشر كرديم. اما امروز (شنبه) حدود ساعت 3 بعدازظهر اطلاع دادند كه هيأتمديرهي خانهي هنرمندان با برگزاري مراسم مخالفت كرده است.
كريم رجب زاده از آن دسته آدمهاي نازنين زندگي من است كه غير از مهرباني هيچ كس چيز ديگري از او به ياد نمي آورد. رجب زاده پل ارتباطي بسياري از شاعران اين سرزمين با يكديگر است. هم آنطرفي ها دوستش دارند و هم اين طرفي ها.ظهر امروز تماس گرفت و مثل هميشه شرمنده ام كرد و بعد با صداي گرفته شعري كه براي دوست عزيزش تيرداد نوشته بود را به زمزمه در آمد و من تازه يادم آمد كه بايد به او زنگ مي زدم و تسليتي مي گفتم. به هر حال شنيدن اين شعر كريم رجب زاده كه كارهايش مثل قرارمان پاي همين شعرش به يادماندني است خالي از لطف نيست.
به روز تلخ بسي بي كسان خبر دارم
مدد كنيد كه خود را ز خاك بر دارم
هواي ابري ايران مگر نمي داني
من از تبار توام شعله در جگر دارم
مرا به گريه بخوان آنچنان كه مي خواني
دعاي نيمه شبم بيشتر اثر دارم
مرا به مرگ فرستاد زندگي اينجا
چه خاطرات غريبي از اين سفر دارم
جنازه مانده و من با تمامي غربت
كنار مرده خود مرده دگر دارم
خودم براي خودم گريه مي كنم حالا
به غير اين همه غربت كسي مگر دارم؟