اين روزها
اينگونه ام ،ببين:
دستم، چه كند پيش می رود،انگار
هر شعر باكره ای را سروده ام
پايم چه خسته می كشدم ،گوئی
كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام
تا زير هركجا
حتی شنوده ام
هربار شيون تير خلاص را
□
ای دوست
اين روزها
با هركه دوست می شوم احساس می كنم
آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است
□
انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ كار ندارم
مانند يك وزير
وقتی كه هيچ كار نداری
تو هيچ كاره ای
من هيچ كاره ام : یعنی كه شاعرم
گيرم از اين كنايه هيچ نفهمی
□
اين روزها
اينگونه ام :
فرهاد واره ای كه تيشه ی خود را
گم كرده است
□
آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
ياران
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنويسيد:
يك جنگجو كه نجنگيد
اما ...، شكست خورد