تبليغاتX
چهارشنبه سوری
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

شاید نصرت رحمانی یکی از ابر شاعرترین های این سرزمین است که خیلی ها فراموشش کرده اند .شاعری که گذشته از تمام ویژگی های شعرهایش رها بود و آزاد .درست مثل سطر هایی که می نوشت .شعری که از او در اینجا گذاشته ام روایت زندگی غم انگیز خیلی از آدمهایی است که هر روز از کنار هم می گذرند و سر گردان تر از همیشه بازی را تا مرگ ادامه می دهند.

 

اين روزها
اينگونه ام ،‌ببين:
دستم، چه كند پيش می رود،‌انگار
هر شعر باكره ای را سروده ام
پايم چه خسته می كشدم ،‌گوئی
كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام
 تا زير هركجا
حتی شنوده ام
هربار شيون تير خلاص را

  
ای دوست
اين روزها
با هركه دوست می شوم احساس می كنم
آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است
 

انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ كار ندارم
مانند يك وزير
وقتی كه هيچ كار نداری
تو هيچ كاره ای
من هيچ كاره ام : یعنی كه شاعرم
گيرم از اين كنايه هيچ نفهمی
 
اين روزها
اينگونه ام :
فرهاد واره ای كه تيشه ی خود را
گم كرده است

آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
ياران
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنويسيد:
يك جنگجو كه نجنگيد
 اما ...، شكست خورد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط یاسین نمکچیان  | 

(1)
دريا
همان درياي هميشگي 
وباد
ديوانه اي كه خودش را
به پنجره مي كوبد
هيچ چيزي تغيير نكرده
تنها شعر
شكل نبودن تورا گرفته است
و زندگي
طعم تلخ بادامي
كه در دهان انداخته ام

(2)
موج ها
ابرهاي در حركتند
و دريا
نيمي از آسمان افتاده بر خاك
اين را
تمام پرندگاني كه در دوردست ها
پر بازمي كنند
مي‌دانند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:16  توسط یاسین نمکچیان  | 

امروز اول فروردین است. مثل همه فروردین هایی که می آیند و از کنارمان می گذرند .نه آرزویی و نه امیدی برای روزهایی که در پیش روست .دو شعر از بیژن نجدی  که جای کسانی مثل او خیلی خالی است.البته این شعرها در کتاب هایش چاپ نشده اند و چند وقت پیش به لطف پروانه عزیز در اختیارم قرار گرفتند تا در روزنامه خدابیامرزی که کار می کردیم منتشر شوند.به هر حال اینطوری شاید سال بهتری را نفس بکشیم.البته شاید.

چه کسی مثل من هندی است
عاشق گاو
کدام درخت مثل من بودایی است؟
هیچ تپه ای مثل من
مسیحی نیست جلجتا حتی
من همان
رودخانه ای هستم
که دیر سالی پیش
باز شده ام تا بگذرد موسی
راستی چه کسی مثل
من مست این پیاله آخرین شده است

۲
کنار نعشی که افتاده است
از تلویزیون بر قالی
سنگش همچنان در دست
سرزمینش همچنان در چشم
پس با یک سینی پر از کلمه
تا حجم فیروزه خواهم رفت
پس می آیند پرندگان با چینه دان پر تز ماسه
که بنشینند بر تمام آنتن ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:52  توسط یاسین نمکچیان  |