تبليغاتX
چهارشنبه سوری - جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

شاید نصرت رحمانی یکی از ابر شاعرترین های این سرزمین است که خیلی ها فراموشش کرده اند .شاعری که گذشته از تمام ویژگی های شعرهایش رها بود و آزاد .درست مثل سطر هایی که می نوشت .شعری که از او در اینجا گذاشته ام روایت زندگی غم انگیز خیلی از آدمهایی است که هر روز از کنار هم می گذرند و سر گردان تر از همیشه بازی را تا مرگ ادامه می دهند.

 

اين روزها
اينگونه ام ،‌ببين:
دستم، چه كند پيش می رود،‌انگار
هر شعر باكره ای را سروده ام
پايم چه خسته می كشدم ،‌گوئی
كت بسته ا زخَم هر راه رفته ام
 تا زير هركجا
حتی شنوده ام
هربار شيون تير خلاص را

  
ای دوست
اين روزها
با هركه دوست می شوم احساس می كنم
آنقدر د وست بوده ايم كه ديگر
وقت خيانت است
 

انبوه غم حريم و حرمت خود را
از دست داده است
ديريست هيچ كار ندارم
مانند يك وزير
وقتی كه هيچ كار نداری
تو هيچ كاره ای
من هيچ كاره ام : یعنی كه شاعرم
گيرم از اين كنايه هيچ نفهمی
 
اين روزها
اينگونه ام :
فرهاد واره ای كه تيشه ی خود را
گم كرده است

آغاز انهدام چنين است
اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان
ياران
وقتی صدای حادثه خوابید
برسنگ گور من بنويسيد:
يك جنگجو كه نجنگيد
 اما ...، شكست خورد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط یاسین نمکچیان  |