تبليغاتX
چهارشنبه سوری - شفیعی کدکنی برای همیشه از ایران می رود
دنیا وارونه تمام چیزهایی است که می بینی

رفتن بهانه خوبی نیست باید بمانی چرا که خیلی ها دوستت دارند.غم انگیز است ادامه زندگی در جایی که خیلی از  آدمهایش می خواهند بروند.آسمان دود آلود دوردست ها چقدر با اینجا فرق می کندکه این همه آدم پرواز را به تجربه می نشینند.عادت کرده ایم تمامی خبرهای دنیا را از منفذهای ریز تلفن بشنویم.می گوید چند روز پیش دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی سر کلاس آمد و به شاگردانش گفت اگر کاری دارند که به او مربوط می شود سریع تر انجام دهند چون تصمیم گرفته برای همیشه به خارج از کشور برود.یکی از شاگردان دکتر می پرسد تکلیف کتاب هایی که هنوز منتشر نکردید چه می شود و او پاسخ می دهد هرچه که تا حالا اینجا چاپ کرده ام کافی است.همه این حرف ها را مردی می گوید که نمی شناسم.او شاگرد شفیعی کدکنی است و وقتی این خبر را از زبان او می شنود غمگین می شود و شماره ها را ردیف می کند تا شاید روزنامه ها بتوانند کاری بکنند.  شفیعی کدکنی یکی از آخرین بازمانده های اساتید بی نظیر ادبیات ایران است.هیچ کس از پرواز دکتر خوشش نمی آید.مگر آسمان دود آلود دوردست ها چقدر با اینجا فرق می کند که این همه آدم پرواز را به تجربه می نشینند.ما چند تا شفیعی کدکنی داریم که قدرش را نمی دانیم.کاش آقایی که نمی شناسم سر کارم گذاشته باشد اما نمی دانم چرا احساس می کنم حقیقت به شکل وحشناکی همین دور و برهاست و بعد با خودم زمزمه می کنم:
سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از اين كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
، به شكوفه ها ، به باران
برسان سلام مارا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:43  توسط یاسین نمکچیان  |